مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
طبع خشکیده را حیات ببخش، همۀ شهر را غزلخوان کن خیر مقدم، خوش آمدی ای عشق! عاشقی را دوباره بنیان کن همۀ چشمها به چشم تو و؛ دامن غرق نور آمنه است چشم وا کن عزیز عبدالله؛ مادرت را به غمزه مهمان کن همهدم ای موحد آگاه؛ میچکد از لب تو بسم الله بنشین و به ریش کفر بخند؛ خواب هر خسرو را پریشان کن نه فقط اینکه طاق کسری را؛ همۀ شهر را به لرزه درآر نظری سوی هرچه کنگره کن؛ هرچه آتشکدهست ویران کن جاهلیت امانمان را برد؛ سیل ظلم و خرافه راه افتاد کشتیات را نشان بده ای نوح؛ و دوباره مهار طوفان کن آی موسای بیعصای ما؛ باز هم ساحران همه جمعند معجزات نهفتۀ خود را؛ از دل آیهها نمایان کن داده بودند این بشارت را؛ که مسـیحی ز راه میآید از غم و غصهها فلج شدهایم؛ درد ما را بیا و درمان کن علت خلق هر غزلواره! ای رسول میان گهواره! "أَسْلَمُواْ" را بخوان به لهجۀ خود؛ همۀ شهر را مسلمان کن برکت از نگاه تو جاری؛ لب ما تشنۀ ترحم تو لطف کن ای پیمبر رحمت؛ سفرۀ خلق را پُر از نان کن عَجَزَ الواصِفونَ عَنْ صِفَتِکْ؛ ما عَرَفْناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک تا به سجده مرا نیفکندی؛ قدر خود را به جبر پنهان کن تو نه تنها مرا "ولی" هستی؛ تو نبیِ مَعَ العَلی هستی یاعلی را همیشه پیوستِ؛ آیههای نجیب قرآن کن به صلاح است اگر، اجازه بده؛ تا عجم سهم خویش را ببرد رحمت واسعه! قنوت بگیر؛ "روزبه "را "جناب سلمان" کن چندفصلیست خشکسالیها؛ کار دادهست دستمان آقا چشمۀ چشممان ندارد اشک؛ جان زهرا دعای باران کن به دعایی فقط بسنده نکن؛ برو بر منبر و نصیحت کن ما همه تشنگان موعظهایم؛ لذت فیض را دوچندان کن از زمانی که باخبر گشتم؛ سر به زیر تو سربلند شده آمدم تا اسیر تو باشم؛ مور دربار را سلیمان کن |